غریب آمدی آشنا رفتی....

هر انسانی گاه ، بیگاه یا حتی ناگاه احساس می کند باید چیزی بگوید ، یا حتی بنویسد . شاید گاه و بی گاه ِ من قرار است اینجا اتفاق بیفتد...

منتظرهستم
زیرامیدانم توبه سوی من بازخواهی گشت
باهمه قدرت خوداین انتظارتلخ راتحمل خواهم کرد
زیرامیدانم اگرجسم تومراجعت نکند
قلب وروحت به سوی من
به سوی عشق ابدی وجاودانش
خواهدشتافت


عشق یعنی انتظاروانتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر به در آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی چون محمد پا به راه
عشق یعنی همچو یوسف قعرچاه
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست
عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی یک تبسم یک نگاه
عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی مستی ودیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق یعنی آب بر آذر زدن
عشق یعنی سوزنی آه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعری دل سوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یک تبلور یک سرود
عشق یعنی یک سلام و یک درود



خدایا مراببخشبخاطرشکستن دلهایی که بندگانت بودند،من آنهاراشیشه های شکستنی پنداشتم...

خدایامراببخش بخاطرگناهان رنگارنگ که مانند خریدارازفروشگاهِ ابلیس برداشت کردم ودرآمدشیطان سکه شد...
خدایامراببخش که اشتیاقت رانسبت به خود نادیده گرفتم ودوان دوان به سوی عشق به نابودی دویدم ودره ی نیستی راندیدم ازآن سقوط کردم اما...
توبازهم چترنجاتی برایم درکوله بارگذاشته بودی برای چنین مواقعی...
خدایا،تومیدانستی بنده ی ناخلفی داری امامن...
نمیدانم چرامرادوست داری وهنوزکه هنوزِصدای خنده هایم روشنی بخش قلب تیره ام شده واززیبایی های درون کوله بارم لذت میبرم
کوله بارم پراست ازنعمت هایی که برای روزه مبادا گذاشته ای...
من به خودم میبالم که مبدأمسیرم توبودی تاتوشه ی راه برایم فراهم کنی...
ای خدا،ای مقصدمسیر....می شودکه برایت ازخوبی های دنیاسوغات آورم وازسختی هاوبدی این سفرگلایه نکنم...؟

وتوبالبخندبه استقبالم بیایی....؟!


۱۳۸۹/۱۲/۲۱ | 2:28 PM | Baran

مدير به منشي ميگه براي يه هفته بايد بريم مسافرت کارهات رو روبراه کن


منشي زنگ ميزنه به شوهرش ميگه: من بايد با رئيسم برم سفر کاري, کارهات رو روبراه کن

شوهره زنگ ميزنه به دوست دخترش, ميگه: زنم يه هفته ميره ماموريت کارهات رو روبراه کن

معشوقه هم که تدريس خصوصي ميکرده به شاگرد کوچولوش زنگ ميزنه ميگه: من تمام هفته مشغولم نميتونم بيام

پسره زنگ ميزه به پدر بزرگش ميگه: معلمم يه هفته کامل نمياد, بيا هر روز بزنيم بيرون و هوايي عوض کنيم

پدر بزرگ که اتفاقا همون مدير شرکت هست به منشي زنگ ميزنه ميگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده

منشي زنگ ميزنه به شوهرش و ميگه: ماموريت کنسل شد من دارم ميام خونه

شوهر زنگ ميزنه به معشوقه اش ميگه: زنم مسافرتش لغو شد نيا که متاسفانه نميتونم ببينمت

معشوقه زنگ ميزنه به شاگردش ميگه: کارم عقب افتاد و اين هفته بيکارم پس دارم ميام که بريم سر درس و مشق

پسر زنگ ميزنه به پدر بزرگش و ميگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و مياد

مدير هم دوباره گوشي رو ور ميداره و زنگ ميزنه به منشي و ميگه برنامه عوض شد حاضر شو که بريم مسافرت....

۱۳۸۹/۱۲/۱۴ | 8:50 PM | Baran |

مردی هرروز دوکوزه ی بزرگ آب به دوانتهای تکه چوبی میبست وچوب راروی شانه اش می گذاشت وبرای خانه اش آب میبرد.

یکی ازکوزه ها کهنه بودوترک های کوچکی داشت.
هربارکه مسیرخانه اش رامی پیمود،نصف آب کوزه می ریخت.مرددوسال تمام همین کاراکرد.کوزه ی سالم ونومغروربود که وظیفه اش را به طورکامل انجام میدهد. اماکوزه ی کهنه وترک خورده ازاینکه فقط میتوانست نصف وظیفه اش راانجام دهد شرمنده بود،هرچندمی دانست آن ترک هاحاصل سال هاکاراست.
کوزه کهنه آنقدرشرمنده شده بودکه یک روز وقتی مردآماده شد تاازچاه آب بکشد تصمیم گرفت بااوحرف بزند:ازتومعذرت میخواهم.
تمام مدت که ازمن استفاده کردی فقط ازنصف حجم من سودبردی.فقط نصف تشنگی کسانی راکه درخانه،منتظرت بودندفرونشاندی.مردخندیدوگفت:پس وقتی برمیگردیم بادقت به مسیرنگاه کن.
کوزه متوجه شدکه دریک سمت جاده ودرسمت خودش،گل های وگیاهان زیبایی روییده اند.مردگفت:می بینی که طبیعت درسمت توچقدرزیباست؟من همیشه می دانستم که توترک داری وتصمیم گرفتم ازاین موضوع استفاده کنم.این طرف جاده بذرسبزیجات وگل پاشیدم وتوهم هرروزآن هاراآب می دادی.بنابراین به خانه ام گل برده وبه بچه هایم کلم وکاهوداده ام.اگرتوترک ناشتی چطورمی توانستی این کارابکنی.....؟

همیشه خوب فکرکن و خوب ببین

۱۳۸۹/۱۲/۱۱ | 9:20 PM | Baran


آه مدتهاست از پشت پنجره اتاقم آرزوهایم را نظاره میکنم
پنجره ایی که تار عنکبوت روزگاری آن را خواهد پوشاند وآرزوهایم را محو خواهد کرد
هر چند که در پشت پنجره آرزوهایم بجز یک هیچ بزرگ هیچ چیزی را نمیبینم


چه زیباست بخاطر تو زیستن ...
ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !
چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !
بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... !
چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !
برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !


هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

بهترينم اگر دل سپردن به تو يک خطاست به تکرار باران خطا ميکنم

 


من

پری کوچک غمگینی را
می شناسم که دراقیانوسی مسکن دارد
ودلش رادریک نی لبک چوبین
می نوازدآرام ،آرام
پری کوچک غمگینی
که شب ازیک بوسه می میرد
وسحرگاه ازیک بوسه به دنیا خواهد آمد

۱۳۸۹/۱۲/۰۶ | 1:25 PM | Baran |

مردی مقابل گل فروشی ایستاد.اومیخواست دسته گلی برای مادرش که درشهردیگری بودسفارش دهدتابرایش

 پست شود.

وقتی ازگل فروشی خارج شد،دختری رادیدکه درکناردرنشسته است وگریه میکند.مردنزدیک دختررفت وازاوپرسید:دخترخوب،چراگریه میکنی؟

دخترگفت:میخواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ،ولی پولم کم است.

مردلبخندی زدوگفت:بامن بیا،من برای تویک دسته گل قشنگ میخرم تاآن را به مادرت بدهی.وقتی ازگل فروشی خارج میشوند،دختردرحالی که دست گل رادردستش گرفته بودلبخندی حاکی ورضایت برلب داشت.

مرد به دخترگفت:می خواهی تورابرسانم؟دخترگفت:نه،تاقبرمادرم راهی نیست!

مرددیگرنمیتوانست چیزی بگوید،بغض گلویش راگرفت ودلش شکست.طاقت نیاورد وبه گل فروشی برگشت،دسته گل راپس گرفت و200کیلومتررانندگی کرد تاخودش آن را به مادرش هدیه دهد.....

۱۳۸۹/۱۱/۲۷ | 7:18 PM | Baran



مادرمنشین چشم براه برگذرامشب
برخانۀ پرمهرتوزین بعد نیایم
آسوده بیارام ومکن فکرمراهیچ
برحلقۀ این خانه دگرپنجه نسایم
باخواهرمن نیزمگواو بکجارفت
چون تازه جوان است وتحمل نتواند
بادایه بگونصرت مهمان رفیق است
تابسترمن راسرایوان نکشاند
فانوس بدرگاه میاویز عزیزم
تادخترهمسایه سربام نخوابد
چون عهددراین باره نهادیم من واو
فانوس چوروشن شودآنجا بشتابد
اشعارمراجمله به آن شاعره بسپار
هرچندکه کولی صفت ازمن برمیده است
اوپاک چودریاست توناپاک مدانش
گرگ دهن آلوده ویوسف ندریده است
برگونۀ اوبوسه بزن عشق من اوبود
یک لالۀ وحشی بنشان برسرمویش
اوعشق من است آه میاورتو برویش
۱۳۸۹/۱۱/۲۱ | 10:37 AM | Baran |

زن وشوهری بیش از60سال بایک دیگرزندگی مشترک داشتند.آنهاهمه چیزرابه طورمساوی بین خودتقسیم کرده ازیکدیگرپنهان نمیکردند مگریک چیز:یک جعبه کفش دربالای کمدپیرزن بود که ازشوهرش خواسته بود هرگزآن رابازنکندودرموردآن هم چیزی نپرسد.
درهمه ی این سالها پیرمردآن رانادیده گرفته بود امابالاخره یک روز.....
پیرزن به بستربیماری افتادوپزشکان ازاوقطع امیدکردند.درحالی که بایکدیگرامورباقی رارفع ورجوع میکندپیرمرد جعبه کفش راآورده ونزدهمسرش برد.
پیرزن تصدیق کردکه وقت آن رسیده است که همه چیزرادرموردجعبه به شوهرش بگوید.پس ازاوخواست تادرجعبه رابازکند.وقتی پیرمرد درجعبه رابازکردوعروسک بافتنی ومقدارزیادی پول به مبلغ 95هزاردلارپیداکردپیرمرددراین باره ازهمسرش سوال نمود.
پیرزن گفت:هنگامی که ماقول وقرارازدواج گذاشتیم،مادربزرگم به من گفت که رازخوشبختی زندگی مشترک دراین است که هیچ وقت مشاجره نکنید،اوبه من گفت که هروقت ازدست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم.
پیرمردبه شدت تحت تاثیرقرارگرفت وسعی کرداشک هایش سرازیرنشود فقط دوعروسک درجعبه بود پس همسرش فقط دوباردرطول زندگیرمشترک شان ازدست اورنجیده بودازاین بابت دردلش شادمان شد پس روبه همسرش کردوگفت:این همه پول چطور؟پس این هاازکجاآمده؟
پیرزن پاسخ داد:آه عزیزم این پولی است که ازفروش عروسک هابه دست آورده ام...


۱۳۸۹/۱۱/۱۵ | 8:26 PM | Baran |

امروزسرکلاس نبودم 1جایی دیگه بودم

یه جای خیلی دور......آینهموازکیفم درآوردم 1نگاه به خودم انداختم

به چهرم به صورت ظریفم به پوسته نازکم به تک تک موی رگها....من که با1آفتاب صورتم میسوزه وبا1سوزسرمامثل بیدبه خودم میلیرزم چطوردارم این همه سختی تحل میکنم هنوزم به زندگی لبخندمیزنم....

1مرورخاطرات کافی بودکه اشکم جاری بشه امادرعین ناباوری شروع به خندیدن کردم

دوستم(فروزان)بهم گفت میدونستی فقط دیوانه هاموقع فکرکردن میخندن؟!!

هیچی نگفتم فقط لبخندزدم ولی حالم بدترشدوتوی مرداب ذهنم فرورفتم

آره من دیوانه شدم!!!


۱۳۸۹/۱۱/۱۰ | 10:20 PM | Baran |

زن عشق میکاردوکینه درومیکند
اوبی خوابی میکشدوتوخواب حوریان بهشتی را میبینی
اودردمیکشدوتونگران ازاینکه بچه دخترباشد
اومی زایدوتوبرایش نام انتخاب میکنی
واومادرمیشودوهمه جامیپرسند:
نام پدر......؟






۱۳۸۹/۱۱/۰۲ | 1:55 PM | Baran |

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند

تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند
پوشانده‌اند “صبح” تو را “ابرهای تار“
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند
ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند
یک نقطه بیش فرق “رحیم” و “رجیم” نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه است که قربانی‌ات کنند

۱۳۸۹/۱۰/۲۴ | 12:0 AM | Baran |

من حضوربهاری ات رادرخوابهای طلایی ام
                                              دیده ام.هنگامی که رویش طلوع نگاهت
آغازگرسبزترین لحظه هایمان در
                                                 برگ برگ کتاب زندگیم
باحضورتوورق خورد
                                         گویی تازه چشم به جهان گوشوده ام
پس امروز روز ...........من و توست


۱۳۸۹/۱۰/۱۶ | 11:41 PM | Baran |
مژده                                             تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد                                                                   مژده
سلام به همگی اول 1تشکراساسی از زندایی ودایی سعیدم که لطف دارن وسرمیزنن ومن ودست نوشته هاموباوردارن
دوم 1تشکرمخصوص دیگه اززنداییم که داره برام پسردایی میاره

                   

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بالاخره بچه معلوم شدکهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

پسره

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

الهی قربونش برم ازهمین الان میدونم چه شکلیه کاش ازاین پسرای لوس نباشه که همش گریه کنه ومامان باباشواذیت کنه
نی نی کوچولومون 1توربچهست 1توربچه قــــــــــــــــــــــرمز وخوشگله

خدایاازت ممنوم که رومو زمین ننداختی خــــــــــــیلی ممنون که به حرفام گوش میدی و1پسردایی بهم هدیه دادیتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خدایا1خواهش دیگه کمک کن هانی سالم به دنیابیاد

نوشته شده در پنجشنبه 21 بهمن1389ساعت 10:37 توسط باران

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

روزبه روزمیگذره ونخودفرنگی مابزرگ وبزرگترمیشه...

همه ی خانواده منتظرشن بعد8سال انتظاربالاخره داییم راضی شد1نخودی برای مابیاره کاش پسرباشه......
دلم ضعف کردآخه پسردایی ندارم البته مامان باباش دوست دارن دختربشه ولی اصل کاری دخترعمه ست مگه نه؟
زندایی جونم میگه توربچهمون منوخیلی دوست داره چندتابوس مخصوصم برام فرستاده من ازبوساش فهمیدم پسره
آخه من دکترمیخوام بشم دیگه ....بااجازه بزرگترا
به داییم تبریک نگفتم آخه ازش خجالت میکشم ولی پسرداییم که به دنیااومددست بوس میرم خدمتشون خودی نشون بدم به هرحال بایدبرای پسرش عروس انتخاب کنه یانه؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خدایابه دایی سعیدوزندایی فاطمم 1بچه ی سالم وصالح بده
آمین....

خدایا یادم رفت پسرباشه

شایداین شکلی باشه

شایدم!

خدایاحداقل دیگه اینوبهشون بده

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

 

۱۳۸۹/۱۰/۰۱ | 5:20 PM | Baran |

بازی وعاشقی

هر نگاه بستگی به احساسی که در آن نهفته است ,

سنگینی خاص خودش را دارد
و نگاهی که گرمای عشق در آن نهفته باشد , بدون انکه احساس کنی ,
تنت را می سوزاند
اولین بار که سنگینی یک نگاه سوزنده را احساس کرد , یک بعد از ظهر سرد زمستانی بود
مثل همیشه سرش پایین بود و فشار پیچک زرد رنگ تنهایی به اندام کشیده اش ,
 اجازه نمی داد تا سرش را بلند کند
می فهمید
 , عمیقا می فهمید که این نگاه با تمام نگاه های قبلی ,
 با همه نگاه های آدم های دیگرفرق می کند
۱۳۸۹/۰۹/۱۶ | 7:15 PM | Baran |

تقدیم چشمهای توخواهم کرد
           روزی ترانه های نجیبم را
                   یاپیش پای چشم توخواهم کشت
                           احساس خورده ازتوفریبم را
                                        درموزه تمدن چشمانت
                                                         درپیکرسفالی من بنگر
                                                 آثارتازیانه خشم و درد
                                  برجای جای روح غریبم را
                     گاه چنان خوشم که.... نمیدانی
      گاه چنان گرفته ام ...نمیدانی
عاشق نبوده ای ونمی دانی
        مفهوم خلق وخوی عجیبم را
              مثل خوره به جان من افتاده است
                       احساس تلخ بی توبه سربردن
                                     بشتاب وباتمام توان خود
                                                  برپابکن بساط صلیبم را
                                     هرشب کسی شبیه نگاه تو
                         ازلای سنگفرش خیابان ها
                میخواندازچروک تن پیرم
        عمرپرازفرازونشیبم را
   ای آفتاب گرم ستم پیشه
         یک عمررنگ وبوی مرابردی
              آتش بزن به پیکرزردم
                  ازمن مگیرسرخی سیبم را.....         

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

                 

۱۳۸۹/۰۹/۰۲ | 7:30 PM | Baran

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

من در اين شهر غريب چه كسي را دارم؟ چه كسي همدم و همراز من است؟ چه كسي با غم من دمساز است؟ غم من غربت و تنهايي نيست غصه بي سر و ساماني نيست غم عشقي است كه در خيزش يك طوفان ناگهان ويران شد غم مثل غم كوچ پرستوي بهار مثل دلتنگي يك غنچه پائيز زده غم بي هم كسي و فردايي است چه كسي در غم تنهايي من قطره اي اشك از ديده فشاند؟ يا كه در سوگ سيه روزي من لحظه اي با من بود؟ آه از بي سر و ساماني من آه از بي كسي و دلتنگي آه از مرگ گل ياس سپيد آه از ديده باراني من آه از كوچ غريبانه عشق آه از باغ تهي از گل و آواز نسيم آه از فصل غم آلود خزان آه از داغ جگر سوز فراق و كسي نيست كه در اوج پريشاني من با من غمزده همراه شود تا از اين وادي پائيز زده تا بجايي كه گل عاطفه ها روئيده است همرهش كوچ كنم....

۱۳۸۹/۰۷/۲۲ | 10:13 PM | Baran |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

آرزو كردم دشت سرشار ز سر سبزي روياها را

من گمان مي كردم ، دوستي همچو سروي سرسبز

چهار فصلش همه آراستگي است ، من چه مي دانستم

هيبت باد زمستاني هست ، من چه مي دانستم

سبزه مي پژمرد از بي آبي ، سبزه يخ مي زند از سردي دي

من چه مي دانستم دل هر كس دل نيست

قلبها صيقلي از آهن و سنگ

قلبها بي خبر از عاطفه اند .

۱۳۸۹/۰۷/۲۲ | 9:7 PM | Baran

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

هیچکس

چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه های پيانو .

صدای موسيقی فضای کوچيک کافی شاپ رو پر کرد .

روحش با صدای آروم و دلنواز موسيقی

 , موسيقی که خودش خلق می کرد اوج میگرفت .
مثه يه آدم عاشق , يه ديوونه , همه وجودش توی نت های موسيقی خلاصه می شد .
هيچ کس اونو نمی ديد .
همه , همه آدمايي که می اومدن و می رفتن
همه آدمايي که جفت جفت دور ميز ميشستن و با هم راز و نياز می کردن فقط براشون شنيدن يه موسيقی مهم بود .
از سکوت خوششون نميومد .
اونم می زد .
غمناک می زد , شاد می زد , واسه دلش می زد , واسه دلشون می زد .
چشمش بسته بود و می زد .
صدای موسيقی براش مثه يه دريا بود .
بدون انتها , وسيع و آروم .
يه لحظه چشاشو باز کرد و در اولين لحظه نگاهش با نگاه يه دختر تلاقی کرد .
يه دختر با يه مانتوی سفيد که درست روبروش کنار ميز نشسته بود .
تنها نبود ... با يه پسر با موهای بلند و قد کشيده .
۱۳۸۹/۰۶/۲۶ | 1:37 PM | Baran |

بگذشت مه روزه و عید آمد و عید آمد
بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد

آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد
معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد

بس توبه شایسته بر سنگ تو بشکسته
بس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمد

باغ از دی نامحرم سه ماه نمی زدم دم
بر بوی بهار تو از غیب دمید آمد

دست

دست

 دست

شله شله شله

باران خانومي وداداش كوچيكه باآبجي بزرگه اين عيدبهتون تبريك ميگن


۱۳۸۹/۰۶/۱۸ | 4:20 PM | Baran |

به نگاهت سوگند
که نبودم من از آن طایفه مدعیان
و نه از مردم صد رنگ
که در تابش یک فرصت خوب
رنگ دیگر گیرند.
سارقانی که به یک لاف خریدار تو اند
.
من نبودم پی یک منطق سخت

یا دلیلی محکم
در هیاهوی بلند برهان
بر سر یک اثبات
من به یک خط فرود آمده از نور
به یک منطق روشن که طراوت دارد
و به یک صفحه پر از آینه ها دل دادم.
بگذارید بگویند همه

که فلانی ساده است

۱۳۸۹/۰۶/۱۱ | 6:12 PM | Baran |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 امشب ای ماه به درد دل من تسکینی

آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی

کاهش جان تومن دارم و من میدانم

که تو از دوری خورشید چه ها می بینی

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من

سر راحت ننهادی به سر بالینی

هر شب از حسرت ماهی منو یک دامن اشک

تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند امشب

ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن

که توهم آینه بخت غبار آگینی

باغبان خار ندامت به جگر میشکند

برو ای گل که سزاوار همان گلچینی

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید

که کند شکوه ز هجران لب شیرینی

تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان

گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد

ای پرستو که پیام آور فروردینی

شهریارا اگر آیین محبت باشد

چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی

۱۳۸۹/۰۴/۰۸ | 11:45 AM | Baran
 

لبانم برای بوسه ی لبهات تشنه تر شده است

و هر چه جز تو در این سینه بی اثر شده است

تویی بهانه ی شیرین شعرهای دلم
به یمن نام تو احساس شعله ور شده است
مرا پناه بده در میان دستانت
که نیستی و دلم بی تو در به در شده است
قبول کن که ببارم به روی شانه ی تو
که چشمهای من از عشق ،گریه تر شده است
بخواه گم بشوم در نگاه تو وقتی

تمام زندگیم در تو مختصر شده است.

۱۳۸۹/۰۳/۲۷ | 12:47 PM | Baran |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

سلام امروزتولد وبلاگمه خیلی خوشحالم که 1سال تونستم صادقانه های عشقمونثارش کنم برای همه بهترین هاروآرزومیکنم خوشحال میشم توشادی من سهیم باشی

نظریادت نره

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

با تو عهدی ميبندم نا گسستنی
فراموش نشدنی
و ماندگار
قلبم را به تو هدیه میدهم
به تو که سر تا پای وجودت را ذرّه ذرّه دوست ميدارم
به تو که روحت را
سرشتت را
عصاره ی وجودت را ميپرستم
و به آن عميقاً عـشق ميـورزم
ای عزیز ِ ستودنی
مهربان ِماندنی
نازنین ِ خواستنی
بدان و آگاه باش که من
تو را
هيچگاه
هيچ کجا
هيچ لحظه ای
تنها نخواهم گذاشت
و لحظه ای از تو غافل نخواهم شد
مطمئن باش
تمام احساسات زیبای من عاقلانه و عاشقانه تقدیم تو مهربان باد





♥♥

♥♥♥

 


عاشقانه هایم را باور کن

بگذار لبانت را بوسه زنم

و در آغوش مهربانت

به خواب بی نهایت بروم

هزار بار اگر عاشقم برای توام

هزار سال اگر …، مست چشمهای توام

هزار قبله اگر …، هر طرف که میچرخی

هزار گریه اگر …، ابر مبتلای توام

دو قاصدک، دو پرنده، دو همسفر … آری

کشانده عشق در این راه پا به پای توام

سفر غم است، سفر شادی است، داشته باش

هوای حال منی را که در هوای توام

تو ای همیشه دلیل وقوع زیبایی!

خوشا به من که نمودند آشنای توام

به گل ، به ماه، به باران، به هرچه زیبایی است

هزار بار اگر عاشقم، برای

توام

 

۱۳۸۹/۰۳/۱۹ | 5:53 PM | Baran |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

درد عاشقی

کنار خیابون ایستاده بود

تنها ، بدون چتر ،
اشاره کرد مستقیم ...جلوی پاش ترمز کردم ،
در عقب رو باز کرد و نشست ،
آدمای تنها بهترین مسافرن برای یک راننده تنها ،
-
ممنون
-
خواهش می کنم ...حواسم به برف پاک کنای ماشین بود که یکی در میون کار می کردن و قطره های بارون که درشت و محکم خودشون می کوبوندن به شیشه ماشین ،
یک لحظه کوتاه کافی بود که همه چیز منو به هم بریزه ،
و اون لحظه ، لحظه ای بود که چشم های من صورتش رو توی آینه ماشین تماشا کرد ،
۱۳۸۹/۰۲/۲۳ | 7:48 PM | Baran |

فریامن

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

فریادم من فواره ای پی درپی آه است

فریادمن تکه ازیک آوازکوتاه است

فریادمن آهسته ی دریاست درباران

روی لبم بگذارگوش ای رهگذرصحراگرد

انگاررودی ازصدادرحلقه ی چاه است

آوازمیخواهیدمن آوازمیخوانم

فریادمن تمرین یک آوازدلخواه است

فریادمن دربادخواهدرفت تافردا

فریادکه باآن کاروان کوه همراه است..

 

۱۳۸۹/۰۲/۱۵ | 8:25 AM | Baran

 

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که دنیایش را،

همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده

و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد....

مهربانم، ای خوب!

یک نفر هست که با تو

تک و تنها، با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور!

پر احساس و خیال است و سرور!

مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی…

۱۳۸۹/۰۲/۰۲ | 8:29 PM | Baran

شایسته اش بودم...

این است مزدسادگی های دل خامم

این است آن تاوان خواب نابه هنگامم

شایسته اش بودم اگه کابوس شدخوابم

یاشدشراب باستانی زهردرجامم

پایان تلخ قصه راآیانمی دیدم

درعمق تصویر هراس انگیزایامم؟

هان رستم دستان!بپرس ازرخش رویاها:

آنجاچرادرخوان آخرسست شدگامم؟

میگویدت:جزچاه پایانی نمی شددید

بامهرورزی های کورسرانجامم

آن کس که اوچون برادریاپدرمیدیدم

یک عمردشمن بودوکردازخنده ای خامم!

آمدبپوشد خلعت نوبرتنم تاریخ

ناگاه دیدی فین کاشان است حمامم

من هنوزباتمام نامرادی هاهنوزاین جا

هرروزعاشق میشوم بابردن نامم

فردادراین آهنگ باآهنگران برخیز

شایددرفش کاویان رقصیدبربامم

۱۳۸۹/۰۱/۲۶ | 10:39 PM | Baran |

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

ناامیدی هاهمه دندان مرابه هم میسایند

وخورشیدآرام

سرک میکشدازپنجره ام

من ازصبح بیزارم....

چون باآمدنش تورامیقاپد

بازروزشد مستی ام کو

ای خدایاتوبگوبامن

هستی ام کو

������ �������ی � �� �����ی � ���� ���ǐ � ����� ���ǐ ������ � ������ ���� � ��� ��� �� www.pichak.net

۱۳۸۸/۱۱/۰۴ | 6:8 PM | Baran |

دوکبوتربودند هردوهم لانه ی هم هردوهم خانه ی خویش

پرگشودندبه صحرای بزرگ

شادتادامن دشت

نغمه ای خواندنوبه فارغ بالی روی هرشاخه نشستندوپریدندبه شوق

نوک ومنقاربه هم مالیدنمد

ناگه ازسینه ی کوه

بانگ تیری به همه دشت نشست

رشته خواب چمن رابگسست

دوکبوترباهم

بادوبال به خون غلتیدند پرشکسته به هم مالیدند

دوکبوترغم خودرابه نگاهی باهم

باوداعی گفتند

لحظه تلخ گذشت هردودرخون خفتند

ناگهان نغمه گری ناله برآوردبه کوه

ناله ای پراندوه

ای خدالحظه شادی چه کم است زندگی دشت غم است

چه توان کرددراین دشت غریب

غم وشادی بهم است

اشک من می گوید عمرماآه ودم است

غم من کشت مرا

ای خدالحظه شادی چه کم است

۱۳۸۸/۱۰/۲۶ | 3:16 PM | Baran |

منم ماهی تشنه کزبخت شوم ربودندزآغوش دریامرا

به جامی بلوریم که تنگ است تنگ رهاکردصیادتنهامرا

نه جفتی که بامن بپویدبه شوق نه موجی که هرلحظه شادم کند

نه ابری که برمن بباردبه مهرنه دستی که باطعمه یادم کند

من ازشیشه جام طاقت گداز غریبانه هرسونظرمیکنم

به خودگویم آخردراین دام تنگ زمانی به دریاسفرمیکنم؟؟؟

درآنسوی این جام دریاچه هاست دریغامراخانه جزجام نیست

بسی چشمه بیرون ازاین جام نیست ولیکن رهایی ازاین دام نیست

به چشم توای رهنمودخیال بسی نوربرجان من چیره است

سکوتم به فریادگویدکه وای!!!

سرایم بلورین دلم تیره است مرازادگاه است دریای سبز

که صبح وغروبش یک رنگ نیست سپهراست دریاومن چون شهاب

سرای من این خانه ی تنگ نیست سخن گفتمت لیکن درپرده ها..

که دنیای بلورین جامی است تنگ دریغازدریاافتادم به خاک

سرم خوردازجوردنیابه سنگ تودریاندیدی که جنبیدنت

به جام بلورین دنیاخوشست مرادوست دریاست دریای سبز

نمودن درآغوش دریاخوشست........

۱۳۸۸/۱۰/۱۷ | 5:48 PM | Baran

باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم !می شود!
آرام تلقین می کنم
حالم ،نه،اصلا خوب نیست
تا بعد،بهتر می شود
فکری برای این دل آرام غمگین می کنم
من میپذیرم رفته ای
و بر نمی گردی همین
خود را برای درک این ،صد بار تحسین می کنم
کم کم زیادم می روی
این روزگار و رسم اوست!
این جمله را با تلخی اش ،صد بار تمرین می کنم
۱۳۸۸/۱۰/۱۱ | 12:0 AM | Baran |