تقدیم چشمهای توخواهم کرد
روزی ترانه های نجیبم را
یاپیش پای چشم توخواهم کشت
احساس خورده ازتوفریبم را
درموزه تمدن چشمانت
درپیکرسفالی من بنگر
آثارتازیانه خشم و درد
برجای جای روح غریبم را
گاه چنان خوشم که.... نمیدانی
گاه چنان گرفته ام ...نمیدانی
عاشق نبوده ای ونمی دانی
مفهوم خلق وخوی عجیبم را
مثل خوره به جان من افتاده است
احساس تلخ بی توبه سربردن
بشتاب وباتمام توان خود
برپابکن بساط صلیبم را
هرشب کسی شبیه نگاه تو
ازلای سنگفرش خیابان ها
میخواندازچروک تن پیرم
عمرپرازفرازونشیبم را
ای آفتاب گرم ستم پیشه
یک عمررنگ وبوی مرابردی
آتش بزن به پیکرزردم
ازمن مگیرسرخی سیبم را.....

