شماای خاطرات کهنه وپوسیده ودرهم زمن امشب چه میخواهید؟
زمن امشب که می میرم یکه وتنهاچه می خواهید؟
برای مردنم کسی راخبرنسازید!
نمیخواهم پدربرهم زندچشمان بازم را.
نمیخواهم ببیندمادرم سختی جان کندنم را
نامه ای نوشتم اگربیوفتدبه دست خواهرم ازدل کشدآهی!!!
وگرافتدبه دست دلبرم اشکش فروریزد
بدینسان نامه ام:
سلام مادرسلام ای نازنیین ای مهربان ای بهترین مادر.
دگردردفترم شعرجدیدی را نخواهی دیدنخواهی خواند
دگردرآلبومم عکس جدیدی رانخواهی دید
دگرهرشب دررابه رویم نخواهی بازکرد
دگرازمن نمیپرسی کجا بودی دراین ظلمت؟
چه میکردی؟چه میخواهی؟
مادراگرروزی رفیق مهربانی آمدسراغ من
بگو:فرزندم به ناکامی جان داد.
وتاآخرین لحظه عمربه سختی سخن میگفت:
خداحافظ عزیزانم
خداحافظ رفیقانم
خداحافظ......
