/عاشقانه/images%5B16%5D.jpg)
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني،ترابالهجه گل های نیلوفرصداکردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت،دعاکردم
پس از يك جست و جوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس
توراازبين گلهايي كه در تنهاييم روييد،باحسرت جداکردم
وتودرپاسخ آبی ترین تمنای دلم گفتی
:دلم حیران وسرگردان چشمانی است رویایی ومن تنها براي ديدن زيبايي آن چشم،تو رادردشتي ازتنهايي وحسرت رها كردمهمین بود حرف آخرت،ومن بعد ازعبورتلخ وغمگينت
حريم چشمهايم را به روي اشكي ازجنس غروب ساكت ونارنجي خورشيد وا كردم
نميدانم چرا... شايدخطاكردم! وتوبي آنكه فكرغربت چشمان من باشي
نميدانم كجا؟تا كي؟براي چه
...؟ولي رفتي وبعدازرفتنت
باران چه معصومانه ميباريد،وبعدازرفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت،وبعد ازرفتنت رسم نوازش درغمي خاكستري گم شد وگنجشكي كه هرروزازكنارپنجره
با مهرباني دانه برميداشت؛تمام بالهايش غرق دراندوه غربت شد
وبعدازرفتن توآسمان چشم هايم خيس باران بودومن،بي توتمام هستي ام ازدست خواهد رفت
وبعدازرفتنت انگاركسي حس كردبي توهزارباردرهرلحظه خواهم مرد،وبعدازرفتنت درياچه بغضی کرد ،ومن با آنكه مي دانم توهرگزيادمن راباعبورخود نخواهي برد كسي .پنجره آرام و فهميد تو،نام مرااز ياد خواهي برد.ببين كه سرنوشت انتظارمن چه خواهد شد، وبعدازاين همه طوفان وپرسش وترديد،كسي ازپشت قاب پنجره آرام و زيبا باپرسش وترديدگفت: هنوزآشفته ي چشمان زيباي توام برگرد!توهم درپاسخ آن بی وفایی ها بگو:درراه عشق وانتخاب آنخطاكردم
ومن درحالتي مابين اشك وحسرت وترديد،كنارانتظاري كه بدون پاسخ و سرد است،ومن دراوج پاييزي ترين ويراني يك دل،ميان غصه اي ازجنس بغض كوچك يك ابر،نميدانم چرا؟ شايد به رسم وعادت پروانگي مان باز،براي شادي وخوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعاكردم
