
می آید، آرام آرام
خوش بو تر از خورشید
با دامنی پر از شکوفه می آید
از لابلای جنگل وحشی و قلب باغچه ها
از خیال بهار مالامال
.بهار فصل درنگ عاطفه در کوچه باغهاست
بهاریادآوره تنهایی مشترکم برهمگان مبارک باد...!

باران....برمن بار...برروحم ببار..


می آید، آرام آرام
خوش بو تر از خورشید
با دامنی پر از شکوفه می آید
از لابلای جنگل وحشی و قلب باغچه ها
از خیال بهار مالامال
.بهار فصل درنگ عاطفه در کوچه باغهاست
بهاریادآوره تنهایی مشترکم برهمگان مبارک باد...!

باران....برمن بار...برروحم ببار..
خدایا مراببخشبخاطرشکستن دلهایی که بندگانت بودند،من آنهاراشیشه های شکستنی پنداشتم...
خدایامراببخش بخاطرگناهان رنگارنگ که مانند خریدارازفروشگاهِ ابلیس برداشت کردم ودرآمدشیطان سکه شد...وتوبالبخندبه استقبالم بیایی....؟!

مدير به منشي ميگه براي يه هفته بايد بريم مسافرت کارهات رو روبراه کن
مدير هم دوباره گوشي رو ور ميداره و زنگ ميزنه به منشي و ميگه برنامه عوض شد حاضر شو که بريم مسافرت....
مردی هرروز دوکوزه ی بزرگ آب به دوانتهای تکه چوبی میبست وچوب راروی شانه اش می گذاشت وبرای خانه اش آب میبرد.
یکی ازکوزه ها کهنه بودوترک های کوچکی داشت.
هربارکه مسیرخانه اش رامی پیمود،نصف آب کوزه می ریخت.مرددوسال تمام همین کاراکرد.کوزه ی سالم ونومغروربود که وظیفه اش را به طورکامل انجام میدهد. اماکوزه ی کهنه وترک خورده ازاینکه فقط میتوانست نصف وظیفه اش راانجام دهد شرمنده بود،هرچندمی دانست آن ترک هاحاصل سال هاکاراست.
کوزه کهنه آنقدرشرمنده شده بودکه یک روز وقتی مردآماده شد تاازچاه آب بکشد تصمیم گرفت بااوحرف بزند:ازتومعذرت میخواهم.
تمام مدت که ازمن استفاده کردی فقط ازنصف حجم من سودبردی.فقط نصف تشنگی کسانی راکه درخانه،منتظرت بودندفرونشاندی.مردخندیدوگفت:پس وقتی برمیگردیم بادقت به مسیرنگاه کن.
کوزه متوجه شدکه دریک سمت جاده ودرسمت خودش،گل های وگیاهان زیبایی روییده اند.مردگفت:می بینی که طبیعت درسمت توچقدرزیباست؟من همیشه می دانستم که توترک داری وتصمیم گرفتم ازاین موضوع استفاده کنم.این طرف جاده بذرسبزیجات وگل پاشیدم وتوهم هرروزآن هاراآب می دادی.بنابراین به خانه ام گل برده وبه بچه هایم کلم وکاهوداده ام.اگرتوترک ناشتی چطورمی توانستی این کارابکنی.....؟

همیشه خوب فکرکن و خوب ببین




بهترينم اگر دل سپردن به تو يک خطاست به تکرار باران خطا ميکنم

من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که دراقیانوسی مسکن دارد
ودلش رادریک نی لبک چوبین
می نوازدآرام ،آرام
پری کوچک غمگینی
که شب ازیک بوسه می میرد
وسحرگاه ازیک بوسه به دنیا خواهد آمد