شایسته اش بودم...
این است مزدسادگی های دل خامم
این است آن تاوان خواب نابه هنگامم
شایسته اش بودم اگه کابوس شدخوابم
یاشدشراب باستانی زهردرجامم
پایان تلخ قصه راآیانمی دیدم
درعمق تصویر هراس انگیزایامم؟
هان رستم دستان!بپرس ازرخش رویاها:
آنجاچرادرخوان آخرسست شدگامم؟
میگویدت:جزچاه پایانی نمی شددید
بامهرورزی های کورسرانجامم
آن کس که اوچون برادریاپدرمیدیدم
یک عمردشمن بودوکردازخنده ای خامم!
آمدبپوشد خلعت نوبرتنم تاریخ
ناگاه دیدی فین کاشان است حمامم
من هنوزباتمام نامرادی هاهنوزاین جا
هرروزعاشق میشوم بابردن نامم
فردادراین آهنگ باآهنگران برخیز
شایددرفش کاویان رقصیدبربامم
